نقطه نظرات حجت طالع (دبیر زبان) راجع به این جمعه :
امروز برای بچه ها در کلاس زبان فیلم پخش شد. با کل تعجب دیدم که بچه ها شعرهای هفته پیش و کلمات را تکرار می کردند. فاطمه (یکی از چهار قلوها) کلمات را تکرار می کرد و کلمات هفته پیش را در ذهن داشت. امروز شاهد شنیدن حرف های بسیار رکیکی از بچه ها بودم.عبدی ها شاهکار و نماد این کار شده بودند. نسیم بیانی که بعد از چند هفته غیبت آمده بود به بچه ها گیر می داد و دنبال بهانه ایی برای نشان دادن زور خود بود. حسن حسن زاده به طرز بسیار شدیدی برادر خود را می زد. دلیلش این بود که برادرش دوست نداشت به کلاس بازی برود. حسن چندین بار سیلی محکمی به قاسم زد و با پایش ضربه های محکمی به او می زد. شاید دلیلش این باشد که خود حسن کتک های زیادی از دست پدربزرگ یا مادرش خورده و نتوانسته ناراحتی و نارضایتی خود را از این کار اعلام کند تا اینکه به این فرصت قانونی دست پیدا کرده و عقده های خود را خالی کرده است. زیرا مادرش به او گفته بود که قاسم را به سر کلاس بازی بفرستد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 16:10  توسط تیم پیشوا
|
سلام.
بی مقدمه. سه شنبه این هفته برای چک کردن کولرهای خانواده ها رفتیم. لیست خانواده هایی که به کولر احتیاج داشتن رو تهیه کردیم و دنبال کاراش رفتیم....

ادامه گزارش در جمعه نامه
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 16:5  توسط تیم پیشوا
|
لبخند کودکان از نعمت های زیبای خدا نیست٬ بلکه از محکم ترین آیات اوست.
کتاب خواندن و بازی کردن با کودکان اثر زمان را در ذهن انسان پاک می کند و جمعه ها متوجه نمی شویم چگونه صبح٬ ظهر می شود. حتی متوجه نمی شویم چگونه هرجمعه تمام مشکلات خود را فراموش می کنیم.
ادامه مطلب در جمعه نامه
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 19:52  توسط تیم پیشوا
|
پس از مدتها توانستم در میان کسانی که با قلبشان کار می کنند جایی پیدا کنم و خداوند سرانجام اجازه ورود مرا به میان فرشتگان صادر کرد و من احساس کردم که سرانجام قبول شده ام. آن هم در آزمونی که دو سال مرتب مردود می شدم.
شاید با شنیدن عبارت فرشتگان ذهن ها به سوی این کودکان معصوم و دوست داشتنی متوجه شود اما من نیک دریافتم که انسان های حاضر این مکان نیز فرشتهگانی هستند بسی ملکوتی تر از انواع آسمانی آن.
و تصور می کردم که شادمانی را باید ما به کودکان بدهیم و این ما هستیم که با آنها بازی می کنیم اما آنچه از نزدیک دیدم کاملا برعکس بود و من مدت ها بود که دنبال کسی ندویده بودم و به کودکی املا نگفته بودم و اکنون می فهمم که تشنگی در من برای حضور در چنین مکانی چقدر از زیبایی سرشارم کرد.
بسیار خوشحالم که دیدم کودک درون من هنوز زنده است.
اینها دل نوشته های علی آقا بود که از همین هفته به جمع تیم پیشوا اضافه شده.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 11:6  توسط تیم پیشوا
|
این هفته در عین خلوتی خیلی شلوغ بود. از هم تیمی های که هر دفعه می آمدند خیلی ها نیامده بودند و لی در عوض ۸ تا دندانپزشک و ۳ تا نیروی جدید آمده بودند...
ادامه جمعه نامه در جمعه نامه
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 13:12  توسط تیم پیشوا
|
امروز روز پرتحرکی برای خانه ایرانی و افراد داخلش بود. اول صبح بچه ها مثل همیشه زود آمدند. قرار بود که کلاس زبان بچه ها به صورت ضربدری برگزار شود که با نیامدن ۲ تن از معلم ها نشد...

ادامه مطلب در جمعه نامه ...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:33  توسط تیم پیشوا
|
مثل جمعه های پیش بچه ها از ساعت ۱۰ به خانه ایرانی آمدند. اما خیلی کم سروصدا به نظر می رسیدند. برای لحظاتی حس کردیم دعاهای ما مستجاب شده!
ادامه مطلب در جمعه نامه
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 11:26  توسط تیم پیشوا
|
حسین حسن زاده (اولین عکسی که این بالا می آید با لباس زرد) یکی از بچه های خوب ما در پیشواست. چشم های حسین از ابتدا که او را دیدیم خیلی انحراف داشت. بعد از معاینات اولیه تصمیم بر آن شد تا او را برای عمل به تهران ببریم. روزی که او را به تهران آوردیم خیلی استرس داشت و می ترسید. اما وقتی با برخورد خوب پرسنل مرکز نگاه مواجه شد کمی آرام تر شد. بعد از عمل همه ما منتظر بودیم تا نتیجه آن را ببینیم. وقتی حسین برای اولین بار چشم باز کرد سریع دست دراز کرد و با همه دست داد. چشم هایش کاسه خون بود ولی صافی آنها قیافه جدیدی به حسین داده بود.
این نامه حسین حسن زاده به دکترش در مرکز تخصصی نگاه است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 18:29  توسط تیم پیشوا
|
این جمعه روز شلوغی و در عین حال خلوتی برای خانه ایرانی ورامین بود .چندتا معلم جدید؛2 نفر دندانپزشک ، چندتا دوست جدید و تیم پیشوا که تقریبا کامل بود.اما در عوض بچه ها تعدادشون کم شده بود.چون این هفته ...
ادامه مطلب در جمعه نامه
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 18:27  توسط تیم پیشوا
|
این جمعه اولین جمعه کاری در خانه ایرانی پیشوا بود. البته طی هفته ی قبل جلساتی با حضور اعضای تیم پیشوا برای هرچه بهتر شدن امور برگزار شده بود.
ما از روز پنجشنبه برای آماده کردن خانه به پیشوا رفته بودیم و تا پاسی از شب مشغول انجام کارها بودیم...
ادامه مطلب در جمعه نامه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 13:17  توسط تیم پیشوا
|